عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني درجهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هرچه بيني عكس يار
عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني سوز ني ، آه شبان عشق يعني معني رنگين كمان
من شاگرد ان نوزادم
که در مشتش خدا را گرفته بود
وبا او
با لبخند و نگاه حرف میزد...
من اما
تورا در مشت نداشتم
تا با تو
با لبخند و نگاه سخن بگویم...
مرا قاصد خبر داد از نگارم
کشد در پای دیوار انتظارم
منم شب زیر این دیوار سنگی
به یادش لحظه ها را می شمارم
به من چه روی مهتاب می درخشد!
که من کاری به کار او ندارم
که ماه تو فلک زیبا و سرد است
ولی گرم است و زیبا روی یارم
.
.
زدی تو زیر قول خود من اما
هنوز این جا تو را چشم انتظارم
ما بین من و تو:
تصور حقیر ساحل و دریا
اندوه کوتاه لحظه ها
و غم بی انتهای روزها .
صدایی بزن حقیقت را
شب ها به انتظار خورشید نمی میرند !
صدا کن مرا
شبی از شبها
گذری بود مرا در باغ خوابی
که تو در ان گل بودی
حیف که این باغ رهی داشت
به
دروازه بیداری من!
شبی از شبها
یاد من
پاورچین پاورچین
از در خانه برون رفت
و ندانستم کی باز امد
و کجا بود
انقدر بو بردم
که تنش بوی دلاویز تو را با خود داشت