كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از
سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي
موسوم به روز عشق بوده است! جالب است بدانيد كه اين روز در
تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با ۲۹بهمن، يعني تنها ۳ روز
پس ازوالنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان"
نام داشته است.
این نثرهدیه من به تو:
برای تو و خویش چشمانی ارزو میکنم
که چراغها و نشانه ها را
در ظلماتمان
ببیند
گوش
که صداها و شناسه ها را
در بیهوشی بشنود
برای تو و خویش روحی
که این همه را
در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی
که در صداقت خود
ما را از خاموشی خویش
بیرون کشد
و بگذارد
از ان چیز که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم
ترجمه:احمد شاملو
سکوتم بلند است ودیگر توان شنیدنش نیست
میخواهم فریادشوم به وسعت این سالیان
میخواهم کودک زبان را در اشیان دهان بچرخانم و
ترا زمزمه کنم
میخواهم طوفانی باشم و خود را در این سکون بشکنم.
زاده میشوم
تولدی دوباره
دیگر سکوت نیستم سراپا فریادی بلندم بسان گردبادی که
ترا با خود می برد.