مرا قاصد خبر داد از نگارم
کشد در پای دیوار انتظارم
منم شب زیر این دیوار سنگی
به یادش لحظه ها را می شمارم
به من چه روی مهتاب می درخشد!
که من کاری به کار او ندارم
که ماه تو فلک زیبا و سرد است
ولی گرم است و زیبا روی یارم
.
.
زدی تو زیر قول خود من اما
هنوز این جا تو را چشم انتظارم